خش خش برگهای پاییز

صدای خش خش برگهای پاییزی و دیگر هیچ ..

گاهی چشم بستن و فقط گوش فرا دادن به برگهای پاییزی ..لذتی را به تو می دهد که ...

دلم برای دوستی های ساده و بی بهانه تنگ شده بود .. و برای دمی برای خود بودن ..  برای دمی بی بهانه شاد بودن .. ساده بودن .. برای کودکانه قایق سواری کردن و پا زدن و بیدهای مجنون رقصان در باد را دیدن و زیبایی های دنیا را دیدن ...

و از این پس .. هر صدای خش خش برگی .. یادآور یک روز جمعه خواهد بود که با عزیزی به خوشی گذشت ..

(و ناگفته نماند این عزیز تنها انگیزه ای بود که بعد از  ماه بیایی و غبار بتکانی از این کلبه قدیمی و به سختی از بین آن همه خرت و پرت و وسیله و کیف و کتاب و لباس و عروسک و کاغذ و ... {اینها همه اندکی از وسایلی است که در صحن اتاق من به سر می برند} .. کابل مودم را پیدا کنی و به سختی با این دایال آپ مزخرف کانکت شوی و ...)

بین خودمان بماند .. دلم برای اینجا .. دوستانم .. برای زنده بودن .. موجودیت در این دنیای مجازی .. تنگ شده بود ..

رضا .. دلم برای تو هم خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی خیلی ی ی ی ی تنگ شده ... باور می کنی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

/ 4 نظر / 121 بازدید
رضا

عجب تنبلویی... بلاخره آپدیت کردی :دی

فائزه

[بغل]... الآنه من چی بگم؟! ... چی بگم جز اینکه خوندن ِ این پستت منو چقدر خوشحال کرد [پلک] .. [قلب]

فائزه

به "آفتاب" بگو مراقبت باشد همینکه فاصله ای نیست میان من تا تو تصدیق می کند کفایت ِ آفتاب را بر مراقبتت ... [لبخند]